شیطان و حوا

 

شیطان آدم و حوا را گول زد و خدا هم آنها را از بهشت بیرون انداخت.

حوا تصمیم گرفت از شیطان انتقام بگیرد.

یك روز شیطان بچه خود الخناس را پیش حوا گذاشت و دنبال كاری رفت.

حوا فرصت را غنیمت شمرد و الخناس (بچه شیطان) را تكه تكه كرد و هر تكه اش را به گوشه ای پرت كرد.

وقتی شیطان برگشت و فهمید كه حوا چه بلایی بر سر فرزندش آورده برای اینكه قدرت خود را به حوا بفهماند صدا زد الخناس ..و فورا تكه ها ی بدن الخناس از همه جا جمع شد و به یكدیگر وصل گردید و الخناس پیش پدر عزیزش رفت.

چند روز دیگر باز شیطان بچه اش را پیش حوا گذاشت و حوا برای اینكه بار دیگر دست شیطان به جگر گوشه نازنینش نرسد، الخناس را كشت و بعد هم آن را خورد.

وقتی شیطان برگشت و سراغ فرزندش الخناس را گرفت، حوا خندید و گفت: خاطرت جمع باشد این دفعه دیگر دستت به این تخم شیطان نمی رسد. چون خوردمش.

شیطان باز هم صدا زد: الخناس ... و الخناس از درون شكم حوا جواب داد: بله بابا.

پرسید جایت خوب است و را ضی هستی؟

جواب داد: بله بابا.

گفت: خوب. منزل نو مبارك. همان جا بمان و حوا را هدایت كن.

 

 عاشقانه های گل یاس